29

هیچی دیگه مث قبل نیست و منم انگار دوباره عوض شدم

چیزی درونم بوده انگار که دیگه الان نیست یا چیزی درونم نبوده انگار که الان هس

نمیدونم 

انگار یه مدت طولانی یجای دور بودم و بعد که برگشتم ، همه چی عوض شده

هیچی دلمو شاد نمیکنه و همه چی ناراحتم میکنه

اونقدر غمگینم که دلم میخواد دو روز فقط زار بزنم

از شانسم ناراحتم چون نه از پدرم شانس اوردم نه برادر و نه از عشق...

دلم میگیره اینجام میام ...

دیگه حوصله کسشرای خودمم ندارم چون حالم از خودمم بهم میخوره ...

دیگه نمینویسم تا هروقت که اوضام یکم درست شه یا حداقل یه تغییری توی زندگیم بوجود بیاد

از این تکرار تکرار تکرار خسته م....

  
نویسنده : سورمه ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳٩٦
تگ ها :